خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
آرشیو وبلاگ
مهر ۸٧
آذر ۸٦
آذر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
مهر ۸٤
شهریور ۸۳
تیر ۸۳
لینک دوستان
گالری عکس های حامد ملکی
مجله انجمن شعر کرج
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
لینکدونی
دوست یابی سالم
خرید اینترنتی
طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
چندیست
می گذرد رودخانه ای
آرام آرام
از فاصله تو و من
چندیست
من با پاهایی فرو رفته در تاریکی
ایستاده در آستانه ی رقص اندوهناک آبی اش
هر روز
پر بال هایم را می شمارم . . .
چندیست می دانم
در آن سوی
نشسته در انحنای اسلیمی آواز
تن داده به نبض سپیداری
رنگ به ناخنت می کشی
رنگ به آسمانم
و از لابه لای خطوط خیس گیسوانت
از لابه لای خطوط موازی باران
چندیست
با چسبیده براده های لبخندی
در گوشه قاب بی دهان صورتت
به وسوسه ی پرواز می خوانیم
در نفس های خیس بارانی
که فقط یک رویاست . . .

( کرمانشاه – کرج تیر و مهر ماه١٣٨٧ )
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٧/۱٧ - حامد ملکی
تور می اندازم به پنجره
آواز پرندگان را می گیرم
می آویـزم به قفسه ی سیـنه ام .
# # #
بذر صبح
از ساقه های باران
به سفیدی ملافه می پاشد
ریشه می دواند ... جوانه می زند به تنم
دستی از من ، نرسیده به تن هیچ بهاری
از سفیدی ملافه
ملا فه ای که بی تو
کشیده می شود به سفیدی خیس چشمانی از من
که پرنده ای در آن
بی آواز می پرد . . .

پلک هایم پر
از آفتابی که ذغال شده
پر از کوچه شب را بن بست می شود
گنجشک ها به دوش نعش آسمان را می کشند
و صبح به کوچه مبتلا می شود . . .
پاشنه بلند می کنی
تا کو تاه بیایم
کو تااااااااااااااااااااا
من زاییده ی ارتباط برف و قلوه سنگ هایم
خورشید خانم . . . !

ح ملکی - ۱۳۸۵ کرج
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٩/۱٢ - حامد ملکی
زندگی
شاید
تک درختی است
که بر بلند ترین شاخه اش
پرنده ای دم می تکاند
و برف
شاخه ای را زیبا می شکند . . .

از دندانم نمی ریزد زرد
از لبانم سرخ
از چشم هایم نمی افتد سبز
بالشم نبودنت را گود انداخته
رفتنت چشم هایم را. . .
پنجه به پنجره ات ماسید
-نیامدی-
عطر زرد دندان هام
بریده
ب
ر
ی
د
ه
می کشد به پوست پنجره
شعری که از کاج ها نمی افتد سبز
کنار نخوابیدن هام
گل ها
سر و ته ریشه می زنند
وقتی گلدانت از چشمم افتاد
سبز از چشم هایم نافتاد
چشم هایت از دهانم !!
آدم ها
درخت ها
چراغ ها
سبز نمی مانند
سبز نمی میرند
کاش می کاشتی ام
- عجله نکن -
هنوز جنازه ام برای رویای نقاشی هات
آنقدر کبود نشده

پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٥/٥/٢٦ - حامد ملکی
نفرین شده ی دعای رویاهایت
مستجاب حسرت سیب شده ام
سال هاست
پاییز زنگ می زند بر این پنجره
و گریه هایی که از تن پاییز به تنم می چکد
با دهانی از دریا
غرق دریایی از دهان شده ام
روزی سیب شدنم را
به خاطر یک کرم می سپارم
تا به خواب تو ماهی
قلاب شوم
۱۳۸۶
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٥/٤/٢ - حامد ملکی
و من به رسم دقايق تو را که می بينم
ز دست خسته ی باران ستاره می چينم
تو را به دست خدايی سپرده ام که هنوز
مرا به عشق تو کشت و دوباره می ميرم

ح ملکی - تهران
۳ مهر ۱۳۸۴
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٤/٧/۱۸ - حامد ملکی
اين نامه را من می نويسم تا بدانی تو
من زنده ام تا آن زمانی که بمانی تو
اينجا کبوترها همه در جوی می ميرند
قبل از پريدن پر بريدن ياد می گيرند
اين نامه که آدرس ندارد آدرسش اينجاست
نزديک من سمت چپ اين سينه ی تنهاست

پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٤/٧/۱۱ - حامد ملکی
http://java2005.blogfa.com
من از تبار قصه باران برایت شعرها دارم
ای عشق بی پایان من،من قطره بارانم
| |
می بارم از ابر نگاهت هر شب و هر روز
با من بمان ، با من بمان تا روز پایانم
| | | |
دریا شوم روزی اگر با من بباری تو
خیسم ولی باتواگرباشم دگرچتری نمی خواهم
| | | | | |
صحرای دستانم شده گلدان برای رویش گلها
گلهای دستت را بکار بر خاک دستانم
| | | | | | | | | | | |
| | | | | | | | | |
| | | | | |
| | |
| |
|
.
۲۶ آذر ۱۳۸۳

پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٤/٧/٧ - حامد ملکی
بوی تلخ باروت
گس می کند طعم دهانی
که پناهگاه کبوتر زخمی ست
# # #
جمجمه ام آشیان کبوترانی باد
که طعم پرواز را
از دهان تفنگ های مست
به یادگار دارند . . .
1384/1/20 کرج-همدان

سنگسار می شود . . .
عریانی شاخه ها
سنگینی شانه ها
# # #
گنجشک هنوز شیطان بزرگی ست
سنگ ، سار می شود ! ! !
ملکی – همدان
25/1/83
از خود لبريز شده ام
و طرح انگشتي پير بر بيني شكسته ام رشد كرده
بر پلكهام فحش مي نويسم
و لبانم را غنچه مي كارم
انگشتانم علامت هاي سؤال به هم فشرده شده اند
ديگر در آنها تعجب نخواهد روئيد
كوك مي كنم تار هاي صوتي ام را
و شور مي زند دلم
آغاز مي شوم در دست هايم كه باران در آنها جريان دارد
از سر انگشتانم مي بارم
بر تابوتي كه نام مرا نفس مي كشد
به جزر و مد چشمانم فكر مي كنم ،
اشك بر لبخندم مي لرزد
و ماه را از گوشه چشمم به خود كشي وا مي دارم
به امتداد راه فرو ميروم
و به رويش در انحناي غريب افق مي انديشم
. . .
9 / 4 / 82
كرج
چرا عمق نگاهت رابه سطح پلکهایت می کنی حاشا
که من غرقم
و
با این دست های خاکی
به سوی ساحل ابروی تو امیدها دارم
ولی این دست های نمکشیده زود می پاشد زهم
آری . . .

پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۳/٦/۱۱ - حامد ملکی
سمبوسه هات به من جان تازه ای داده
برای گم شدنم در ... اجازه ای داده
و توی صفحه ی اول یه تیتر تکراری
دیروز ...بوسه ی داغی جنازه ای داده !!!
حامد ملکی 1/3/83
همدان
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۳/٤/۳۱ - حامد ملکی
من هم ستاره ها را همان طور می بینم که تو
با این که فاصله است
یک کهکشان
بین من و تو . . .
حامد – مرداد 81
درخت هزار ساله ،
عكسش را نگاه كرد توي آب
گنجشك يك روزه
روی شاخه اش خفه شد !!!
. . .
حامد ملکی - همدان
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۳/٤/۳٠ - حامد ملکی
" پروا... "
به ف.ف :
پرواز را به خاطر سپرده ام حالا
یعنی برو برو برو کمی بالا بالا بالا
و چشم های سیاهت سیاه می رود و بعد
تمام قصه همین جاست ، ای پرنده ی زیبا !
چه آسمان وسیعی ، چه قصه ی خوبی !
صدای غرش یک موشک زمین به هوا . . . !
حامد – مهرشهر کرج
10/11/82

پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۳/٤/۳٠ - حامد ملکی
خورشيد را ديده بودم كه مي وزيد
و نوري كه در حوض مادرم را موج مي داد
در سايه هاي لرزان ترديد
مادرم به ماه افتاد
وقتي در چاله هاي ماه
دنبال آب مي گشت …
دست هايش هنوز موج مي زد
وقتي مو هايش بر لبه تخته سنگ مي شكفت ….
حامد ملكي – بهار 82

پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۳/٤/۳٠ - حامد ملکی

-
به اشک مادران تنها
جفت مي كنم
پوتين های بی بند و بارم را
كنار گونه هايت ؛
مي باري تويشان
تا صبح
تا روئيدنم نم نم از آنها
تا قد كشيدنم نم نم
درست
كمي
كوتاه تر
از
چوبه هاي دار!!!
حامد ملكي
12/4/82
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۳/٤/۳٠ - حامد ملکی
سلام
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم آن ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
----------------------------------------------------------------------------------------------
در آغاز تفألی به حافظ شیرازی :
بکوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست بناله ی دف و نی در خروش و ولوله بود
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۳/٤/۳٠ - حامد ملکی